محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

34

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

سهيلى مىگويد : هاجر آن‌چنان كه عتبى ذكر كرده است [ كنيزى ] متعلق به پادشاه اردن به‌نام صادوق بوده و پادشاه پس از آن كه شيفتهء زيبايى ساره شد ، وى را از ابراهيم گرفت و آن كنيز را به ساره بخشيد و بنا به حديث مشهورى كه در صحاح آمده ، ( پادشاه دست به‌سوى ساره دراز كرد و در اين حال ) به ناگاه نقش بر زمين شد و به ساره گفت : به درگاه خداوند دعاكن كه مرا رها كند ! سپس پادشاه ساره را ( نزد ابراهيم عليه السلام ) فرستاد و هاجر را از وى گرفت ، هاجر پيشتر دخت پادشاهى از پادشاهان قبطى مصر بوده كه به كنيزى آن شاه درآمد . طبرى از حديث سيف بن عمر يا ديگرى آورده است : زمانى كه عمرو بن عاص مصر را به محاصره درآورد ، به مردمانش گفت : پيامبر گرامى صلّى اللَّه عليه [ وآله ] و سلم وعدهء فتح مصر را به ما داده و در عين حال ما را سفارش به خوش‌برخوردى با مردمانش كرده است ؛ زيرا آنها را نسب و دامادى [ نزد ما ] است . گفتند : حق اين نسبت تنها از سوى پيامبر ، رعايت مىشود ؛ زيرا نسبت دورى است - و درست هم مىگفتند - مادر شما هاجر همسر يكى از پادشاهان ما بود كه مردم « عين الشمس » با ما به جنگ پرداختند و بر ما مسلط شدند و پادشاه ما را كشتند و هاجر را به اسارت گرفتند و از همانجا بود كه به همسرى پدرتان ابراهيم درآمد . دنبالهء مطلب را سهيلى اين گونه آورده است : هاجر نخستين زنى است كه گوش‌هايش سوراخ شد و نخستين زنى است كه ختنه گرديد ، چون ساره بر او خشم گرفت و سوگند خورد كه سه عضو از اعضايش را قطع كند . ابراهيم عليه السلام به او دستور داد كه سوگند خود را با سوراخ كردن دو گوش و ختنهء وى عملى سازد و بدين‌ترتيب كار ختنهء زنان ، سنت شد ؛ ازجملهء كسانى كه اين خبر را نقل كرده ، ابوزيد در « نوادر » است . « 1 » سهيلى پس از بيان مطالبى دربارهء فرزندان اسماعيل و مادرشان هاجر ، مىنويسد : او را « آجر » هم مىگويند . او از كنيزكان ابراهيم بود كه ساره دخترعموى او به وى بخشيده

--> ( 1 ) . الروض الأُنُف ، ج 1 ، ص 17 - 16